مهر ۰۷، ۱۳۸۸

together through life



...........................................
پ.ن : other just get wet

پ.ن: the man keep silent

پ.ن: no thing


مهر ۰۳، ۱۳۸۸

راه تو ،راه «دیگری» نیست! فراموش مکن

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد:
«فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد:
«چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد:
«جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد:
«نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد:
«تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد:
«آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم
؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد:
«مطمئناًً، پسرم. مطمئناً. »




.........................................
پ.ن: عزیزکم سوالت را طوری بپرس که جواب دلخواهت را بگیری، بازی با کلمات همیشه پیروزی بخش نیست
پ.ن: حرمت آدمی بیشتر از این هاست که نیش و کنایه هایت جذاب باشند. آدمی تنها دمی است و بازدمی. هرگز فراموش مکن
پ.ن: می آید... می گذرد... تمام می شود... فراموشی گاهی ...هیچگاه... به سراغ آدمی نمی آید ... و این درد زخمی می شود گوشه دلت
پ.ن: و این گونه ای دیگر از تناقضات ذاتی من است(به قول یک دوست) هرگر نمی توانم در کنار شادی تلخی را جا ندهم...

شهریور ۳۱، ۱۳۸۸

یک اتفاق ساده...




اولی از تلخی این روزها گفت. از فشار های عصبی ، از تولد امشب دوستی که هیچ حوصله رفتن اش را ندارد. از فردایی که باید به اجبار خانواده برود تور ترکیه و سواحل مدیترانه و اینکه چه قدر این دنیا لعنتی است ، بعد با حالتی عصبی سیگاری گیراند، پک عمیقی زد و زیر لب دوباره چیز هایی گفت...


.
دومی هیچ چیز نگفت.





...................................


پ.ن: دومی هیچ چیز نگفت

پ.ن: دومی هیچ چیز نگفت

پ.ن: دومی هیچ چیز نگفت

پ.ن: دومی هیچ چیز نگفت